پدری در خرم‌آباد پسر ۲۱ ساله خود را با کلنگ به قتل رساند

منبع: IndyPersian  • ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۳:۰۹ (‎+۳:۳۰ گرینویچ)

♦️ روزنامه «شرق» از وقوع یک فرزندکشی در روستای «زیبا محمد» در خرم‌آباد استان لرستان خبر می‌دهد؛ قتلی که پس از بیش از یک ماه، هنوز عامل بهت و حیرت در میان اهالی منطقه است.
براساس این گزارش ، یاسین ۲۱ساله بامداد ۱۸ تیرماه در خواب و بر اثر ضربه‌های کلنگ پدرش جان باخت.
آنچه این پرونده را تکان‌دهنده‌تر می‌کند، گفته‌های نزدیکان خانواده درباره تهدیدهای مکرر پیش از قتل است. به گفته آنها، پدر یاسین بارها در جمع گفته بود که پسرش را خواهد کشت و حتی یک روز پیش از حادثه نیز، بنا بر روایت یکی از بستگان، از قصد خود برای کشتن یاسین با کلنگ سخن گفته بود. با این حال، این تهدیدها در نهایت به جنایت منجر شد.
روایت خانواده و شاهدان از سال‌ها خشونت در این خانه حکایت دارد، خشونت‌هایی که تنها متوجه یاسین نبوده و به گفته اهالی، همسر و دیگر فرزندان خانواده نیز بارها قربانی آن شده بودند. مادر یاسین می‌گوید شب حادثه پس از درگیری میان پدر و پسر، یاسین با مصرف قرص خواب به خواب رفت و ساعاتی بعد، حدود پنج صبح، صدای ضربه‌ها اعضای خانواده را از خواب بیدار کرد.
اهالی روستا پس از شنیدن فریادها به خانه خانواده رفتند. آمبولانس با تاخیر رسید و یاسین با خودروی یکی از همسایه‌ها به بیمارستان منتقل شد، اما جان خود را از دست داده بود. بر اساس روایت منتشرشده از نزدیکان خانواده، بررسی‌های پزشکی قانونی نشان داده بود که ضربه‌های مرگبار به سر او وارد شده است.
یکی از بستگان یاسین به شرق گفت: «صفرعلی یعنی پدر یاسین هرکجا می‌نشست می‌گفت باید این بچه را بکشم. حتی بعضی از اقوام پدری هم می‌گفتند اگر این جوان را بکشی قانون هم کاری با تو ندارد. اگر نکشی، فردا پس‌فردا کسی نمی‌تواند جلویش را بگیرد. حتی می‌گفتند فلانی پسر خودش را کشته و دولت با او کاری نداشته است. صفرعلی تمام روزهای قبل از قتل می‌گفت، پرسیدم که اگر پسرم را بکشم قانون با من کاری ندارد و دقیقا همین کار را انجام داد. وقتی پلیس او را می‌برد هم همچنان همان حرف‌ها را می‌زد. حتی الان هم گاهی به یکی از دوستانش از زندان تماس می‌گیرد و می‌گوید: بعضی از اقوام گفتند یاسین را بکشم و اگر بیرون بیایم آنها را هم خواهم کشت.»
مادر یاسین می‌گوید: «کاری کنید آزاد نشود، پسرم بی‌گناه بود. آن شب من در حیاط نان می‌پختم، پدرش بدخلق بود ولی یاسین پیشانی‌اش را بوسید. چند ساعت بعد پدرش دعوا راه انداخت. وقتی آشتی کردند، برای اینکه یاسین بخوابد به او قرص خواب داد و حتی گفت دوستش دارد.»

← خواندن خبر اصلی

← بازگشت به صفحه اصلی